فريدون بن احمد سپهسالار
106
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
و در اثناى آن مصحفى ديدم بر رحل نهاده ، پس رهبان مرا گفت : بدان كه من مسلمانم و درين حجره به تلاوت قرآن مجيد و اداى صلوات را مشغول مىباشم و هيچ آفريده درين ولايت برين حال اطلاعى ندارد و مرا درين ولايت شهرتى و عزتى بيش از حدست . اكنون مىبايد كه عهدى بكنى تا سر مرا درين ولايت فاش نكنى . بعد از وثوق عهد نماز بگزارديم . چون وقت عصر برسيد برخاست و بيرون رفت و در را باز از بيرون قفل كرد و در معبدگاه شد . من زمانى نشستم ، ملول شدم و در آن حجرات بهر طرف نظر مىكردم ، از گوشهء خانه پردهاى ديدم آويخته ، چون پرده بازپس بردم حضرت خداوندگار را ديدم كه در كنجى سر مبارك را به زانو نهاده بود و مراقب نشسته ، حيرتى و دهشتى بىحد بر من غالب شد . چشم بماليدم و باز نظر كردم ، باز جمال مبارك ايشان را ديدم . طاقتم طاق شد ، نعره بزدم و از هوش برفتم . بعد از زمانى رهبان را ديدم كه آمده بود و دست و پايم مىماليد ، تا به هوش آمدم . پس گفت : اين چه نعره بود كه بىوقت كردى ؟ خواستى مرا رسواى كردن . چندين مدت ملازمت اولياء اللّه كردهاى ، ترا قوت نفس بيش ازين مىبايست . بدان كه حضرت ايشان در هر مدت بارى اينجا تشريف مىدهند و مرا مشرف مىگردانند . چندان كه تغيير صورت از حضرت ايشان مىطلبم اجازت نمىشود ، بلكه اشارت مىفرمايد تا درين لباس اسلام را نگاه مىدارم . روز ديگر پگاه مرا به راه كرد و مبالغى چند مرا تفقد كرد و خطى به نزد تكفور جهة سپارش من نوشت . چون در سراى تكفور 265 شدم و خط را بنمودم در حال مرا